X
تبلیغات
The Movies

The Movies

نقد و بررسی و معرفی فیلمهای روز دنیا و فیلم های بیاد ماندنی قدیمی

سوپرمن باز می گردد Superman Returns

با اینکه شدیدا سرم شلوغه دیدم که حیفه اگر درباره این فیلمی که دیشب دیدم اینجا چیزی ننویسم. دیشب فیلم "بازگشت سوپرمن" رو دیدم. واقعا شاهکار بود. از ایدئولوژی داستان گرفته تا جلوه های ویژه ، از اینکه مارلون براندو رو کامپیوتری بازسازی کرده بودند و خیلی طبیعی بدون اینکه متوجه بشوید تو فیلم قرار داده بودند و خیلی ریزه کاری های دیگه این فیلم.

 

این فیلم سومی بود که با دوربین Panavision Genesis HD camera ساخته شد ، مثل همونی که جرج لوکاس برای جنگ ستارگان کار کرده بود.

اما این قسمت آخر سوپرمن قصه درازی داره. 3 نسل از بازیگر ها و کارگردان ها 10 ساله که قراره این رو بسازند و بعد سر پول و بودجه ول کردن رفتن. برای مثال این بازیگر ها برای نقش سوپرمن (Josh Hartnett, Paul Walker, Matthew Bomer, Brendan Fraser, Ashton Kutcher, David Boreanaz, Ian Somerhalder, Henry Cavill and Jerry O'Connell ) انتخاب شدند ولی بعد کنسل شدند. مثلا جیمز کاویزل (James Caviezel) برای نقش سوپرمن خیلی پافشاری کرد ولی کارگردان گفت که: عمرا این نقش را به تو نمیدم! چون  بیش از حد تو فیلم مصائب مسیح معروف شدی و ترجیح داد کسی رو انتخاب کنه که عموم مردم کمتر بشناسند. یا جای نقش کامپیوتری مارلون براندو قرار بود آنتونی هاپکینز و یا جانی دِپ بازی کنه که آنتونی هاپکینز بعد از اینکه برت راتلر کارگردانی فیلم رو رد کرد اون هم رد کرد. دلیل برت رتلر هم این بود که بودجه فیلم کمه. جالبه که نویسنده سریال گمشده (Lost) ، همون مردی که من خیلی ازش تعریف کردم ابتدا برای "برت راتلر" فیلمنامه تصویری کامل (Storyboard) از روی فیلمنامه اصلی ساخت ، ولی بعد که "راتلر" رفت ، کمپانی فیلمنامه آبراهام رو هم بیخیال شدند. برای همین رفتن سراغ نویسنده های X-Men و اونها اینکارو انجام دادند. جالبه که این فیلم تو استرالیا ساخته شد و نه تو آمریکا و این هم یکی از دلایل ترک برت راتلر بود.

در نهایت Bryan Singer کارگردانی اینکار رو انجام داد. انگیزه استودیو برای پیگیری این پروژه موفقیت قسمت آخر بتمن بود. و اعتقاد داشتند که می تونند فضای سوپرمن در دهه هفتاد رو تداعی بکنند.


داستان فیلم بسیار ملموس ساخته شده که درکش برای رده های سنی زیر 10 سال هم ساده باشه. کارگردان تا حد ممکن به عنصر های سوپرمن قبلی  وفادار مونده و گروه جلوه های ویژه هم شاهکاری کاشتند. حدود 1400 شات با جلوه های ویژه تو این فیلم هست. به نظر من این فیلم تمام فیلم های فوق قهرمان های قرن بیست یکم رو میذاره کنار. از مرد عنکبوتی گرفته تا گروه گمنام (X-Men) که ساخته خود همین کارگردان هم هست.

من به شخصه از بازیگری کوین اسپیسی لذت بردم ، اگرچه این تمام استعداد بازیگری اون نبود و نقشش توی فیلم انعطاف کمی داشت. به نظر من انتخاب براندون راس (Brandon Roth) برای این فیلم فوق العاده مناسب بود ، چرا که از نظر ترکیبی همون سوپرمن حفظ شده و شاید هم خوش تیپ تر شده باشه و هم اینکه یک بازیگر معروف دیگه رو نیاوردن که احساس سوپرمن نبودن از شخصیت داستان گرفته بشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:27  توسط محسن  | 

آنسوی پرچین Over the Hedge

دیشب فیلم کارتونی "لب حصار" یا "لب دیوار" (Over The Hedge) رو دیدم. بر حسب انتظارم کارتون جالبی بود. دو نفر از بازیگر های معروف هم تو دوبلر ها بودن: بروس ویلیس (Bruce Willis) و استیو کارل (Steve Carrell) ، که واقعا هم عالی بودند.

 

 تو چند سال اخیر اینطور باب شده که تو فیلم های کارتونی به فیلم های سینمایی هالیوود کنایه می زنند و بعضی مواقع این کنایه ها خیلی خنده دار می شوند ولی خیلی مواقع هم لوس میشه. اما تو این کارتون به جای الهامات از فیلم های سینمایی ، خود نویسنده ابداعاتی کرده بود و از غذا خوردن یا نحوه زندگی مردم الهام گرفته بود و اونها رو نقد کرده بود و مثال هایی آورده میشد که تو زندگی روزانه خودمون می بینیم. این مثال ها در واقع عادت های بد آدم ها بودند که از دیدگاه حیوانات بهش نگاه کرده بود.

جلوه های ویژه فیلم عالی بود و ایرادی به وضوح تو انیمیشن دیده نمی شد. رنگ بندی فیلم و حرکت های فیزیکی کاملا طبیعی و حساب شده بودند. داستان فیلم نقص بزرگی نداشت و کاملا قابل درک بود. برعکس پوسترش که چندان جالب نبود ، تبلیغ سینماییش خیلی جالب بود که کنجکاو شدم تا حتما این فیلم رو ببینم.

ضمنا یه گربه تو این کارتون بود که اسم خودش یا اسم باباش "محمود شهباز" بود و گربه ایرانی بود که بنده خدا عاشق یه گندراسو میشه (از این راسو ها که بو گند می دن) که اونم تیکه باحالی بود توی فیلم (مخصوصا برای ایرانی ها!) که این گربه از بس عاشق شده بوده بوی گند این راسو رو حس نمی کرد. گوینده این گربه هم یه ایرانی به اسم امید جلیلی بود که مقیم انگلیس هستند و دوبله بدی نکرده بودند. جالبه که بدونین اول به جای بروس ویلیس ، جیم کری قرار بود برای RJ (اسم یکی از شخصیت های داستان) دوبله بکنه.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:25  توسط محسن  | 

راز داوینچی The Da Vinci Code

دیشب فیلم "رمز دایوینچی" (Da Vinci Code) رو دیدم. که حتما در باره اش تو روزنامه ها و سایت های مختلف خوندین و اینکه حتی جشنواره کن رو با این فیلم شروع کردن. ولی هنوز باور نمی کنم که فیلم انقدر ضعیف ساخته شده باشه و تام هنکس بازیگر به این قدری انقدر خودش رو پایین کشیده باشه.

فیلم کاملا مایوس کننده ، خسته کننده و بدون هیچ هیجانی بود.. از کارگردانی مثل "ران هوارد" خیلی بعید بود که از سبک کارگردان دیگه ای مثل "ژان تورتلاب" تو فیلم "گنجینه ملی" (National Treasure) پیروی کنه ، که این کار رو هم کرد. ولی با این تفاوت که National Treasure خیلی خوش ساخت تر و جذاب تر بود. به حال برای این فیلم واقعا باید افسوس خورد چرا که  هر چی باشه "تام هنکس" و "ران هوارد" دو تا آدم با تجربه هستن و نمی دونم واقعا این فشار کمپانی سازنده بود که انقدر فیلم فانتزی و بی محتوی ساخته بشه.

اصل کتاب رمز داوینچی خیلی صدا کرد و خیلی هم خوب نوشته شده بود. و اصلا سوژۀ داستان خیلی جذابه. مخصوصا برای مسیحی ها که انتظار برخورد با یک حقیقت جدید در دنیای مسیحیت رو دارند. کارگردان سعی کرده بود از فیلم یک پدیده و شگفتی تو دنیای مسحیت بسازه. طوری که مردم رو به سمتی سوق بده که باور های گذشتگان رو زیر سوال ببرند و صحت مطالب رو دوباره مورد کاوش قرار بدهند.

فرضیۀ "رمز داوینچی" بر این اساس است که حضرت مسیح ازدواج کرده بوده و دختری حاصل از این ازدواج داشته" است. لئوناردو داوینچی" هم از این مطلب بر اساس اون نسخه انجیل مطلع بوده و تو نقاشی های خودش با رمزگذاری این مطلب رو نقاشی کرده. که به نظر من رمز گذاریش می تونه دو دلیل داشته باشه: اول اینکه دوره حکومت کلیسا بوده و اگر همچین چیزی رو علنا می گفته مثل گالیله میگرفتن چوب تو آستینش می کردن و یا اینکه کلا حال کرده که به صورت رمز گذاری این مطلب رو به مردم آینده منتقل کنه که قطعا باید اولی باشه.

داستان سعی بر اثبات این فرضیه داره که: فقط یک نفر از نسل حضرت مسیح مونده. ولی آیا واقعا امکان پذیره که بعد از 2000 سال وصلت و ازدواج و تولید مثل فقط یک نفر مونده باشه که از خون مسیح باشه؟ به هر حال واتیکان دنبال نابود کردن اثرات و رد های گمشده و مخفی شده از این فرضیه است.

کارگردان می خواد مثل همون فیلم گنجینه ملی شخصیت های داستان رو از یک سر نخ به سر نخ بعدی وصل کنه. شخصیت تام هنکس در این فیلم خیلی بی تحرک و بدون خلاقیته. یعنی تو داستان فقط داره کاری رو انجام میده که شغلش بوده و نه کسب و اجرای تبحر و خلاقیت در طول داستان. در نتیجه هیجانی به بیننده القا نمیشه. در عین حال شخصیت "ژان رنو" به عنوان پلیس بر خلاف فیلم های قبلیش ، فاقد هر گونه تحرکه.

ران هوارد تو فیلم اندیشه زیبا (Beautiful Mind) از یک جلوۀ ویژه ای استفاده کرده بود که اعداد از دیدگاه شخصیت داستان برق می زد و اینطور به بیننده منتقل میکرد که قهرمان داستان داره این هارو حل می کنه و در واقع این اعداد تو ذهنش برق می زنه و رمز گشایی می کنه ، که ایدۀ خیلی نرم و موثری بود. ولی تو این فیلم انقدر از این جلوه استفاده کرد که دیگه حال آدم به هم می خورد و اصلا نمی شد فهمید که پشت اون نوشته چراغ نئون روشنه یا اینکه این تام هنکسه که داره رمز گشایی می کنه. بد تر از اون اینکه: تام هنکس در عرض سه دقیقه تو موزه لوور پاریس 2 یا 3 تا رمز رو طوری باز می کنه که اگه کامپیوتر "غول آبی" اگه (همونی که با شطرنج باز روسی بازی می کرد) حدود 3 هفته باید روش کار می کرد. بابا آخه یه کمی واقع گرایی کجا رفته؟

خلاصه اینکه اگر این فیلم گیرتون نیومد و ندیدین ، بدونین که اصلا هیچی رو از دست ندادین که هیچی تازه 2 ساعت و نیم از زندگیتون هم تلف نشده و نا امید از در سینما نیومدین بیرون.

قربان شما.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:22  توسط محسن  | 

ماموریت غیر ممکن3 Mission Impossible3

نام:

ماموریت غیر ممکن 3 (Mission Impossible 3)

کارگردان:

جی جی آبرامز  (J.J. Abrams )

تهیه کننده:

تام کروز   (Tom Cruise)

فیلم نامه نویس:

الکس کورتزمن  ((Alex Kurtzman

جی جی آبرامز  (J.J. Abrams)

بازیگران:

تام کروز  (Tom Cruise)

فیلیپ هافمن (Philip Seymour Hoffman)

وینگ ریمز     (Ving Rhames)

موسیقی:

مایکل گیاچینو   (Michael Giacchino)

فیلم بردار:

دانیل میندل    ((Daniel Mindel

ادیتور:

مارین برندن    ((Maryann Brandon 

شرکت پخش کننده:

 پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)

تاریخ انتشار:

5 می 2006 در آمریکا

زمان فیلم:

  180 دقیقه

بودجه فیلم:

 150 میلیون دلار

فروش فیلم:

395 میلیون دلار

 


درباره فیلم

  این فیلم قسمت سوم از مجموعه فیلم های "ماموریت غیر ممکن" میباشد که اولین آن در سال 1996 ساخته شد. کارگردانی فیلم با "جی جی آبرامز" میباشد. این کارگردان متولد سال 1966 است و در کارنامه اش دو سریال بسیار موفق "lost" و "َAlias" را دارد.

این فیلم در سال 2006 به نمایش در آمد و سعی شده است که نسبت به دو قسمت قبل متفاوت باشد. این فیلم با بودجه ای بالغ بر 150 میلیون دلار ساخته شده است و مجموع فروش فیلم بر روی پرده سینما چیزی نزدیک به 400 میلیون دلار بوده است.

 

 


نمایی از داستان

"ایتن هانت"، مامور مشهور آژانس "آی ام اف"، اینبار نیز به همراه تیمش به ماموریتی بسیار خطرناک فرستاده میشود. آنها به دنبال آزادی یکی از ماموران "آی ام اف" و دستگیری قاچاقچی معروف تسلیحات کشتار جمعی "داویان" ، به "برلین" میروند. و در پس این عملیات درگیر ماجرایی طولانی و خطرناک میشوند که به کشف هویت یک خیانت کار در "آی ام اف" و همینطور کشف سلاح خطرناکی با نام "پای خرگوش" می انجامد.


 


نقدی کوتاه

در این قسمت از فیلم سعی شده است که کاری متفاوت با قسمت های قبلی ارائه شود، که البته تا حدودی عوامل سازنده به این هدف خود دست پیدا کرده اند.

فیلم مخصوصا نسبت به قسمت دوم ساخته "جان وو" متفاوت است. و سعی کرده خود را به قسمت اول کمی نزدیکترکند. در بین 3 قسمت ساخته شده از این مجموعه این قسمت بالاترین رتبه را در بین تماشا گران توانسه است کسب کند و قسمت دوم پایین ترین رتبه را کسب کرده است.

این اثر را باید در زمره فیلم های جاسوسی قلمداد کرد که سوای هدف سرگرم کردن بیننده با یک ماجرای مرموز و صحنه های اکشن آنچنانی، سعی در القا کردن مفاهیمی خاص دارد. این سری از فیلمها که از دوران جنگ سرد آغاز شد و رونق گرفت هموار بر این هدف تاکید دارد که آمریکا  توسط سازمانها و افرادش هر کار غیر ممکنی را میتواند انجام دهد. اما باید خاطر نشان کرد که در این قسمت ما شاهد چیزی هستیم که در کمتر فیلمی از این ژانر میتوان یاقت. آنجایی که شخصیت "ماسگریو" که از یک خانواده سیاسی است و وارد "سی آی ای" شده، اعتراف میکند که همکاری او با تروریست ها به این جهت است که آنها در منطقه خاور میانه جنگی به راه بیندازند. او در همین پلان میگوید که به جای کشتن و دستگیر کردن تروریست ها باید از آنها استفاده کرد.

بیان چنین مطلبی با این صراحت به گمان من از نکات برجسته فیلم است.

غالب داستان جذابیتی خاص دارد اولا به مقوله خیانت یکی از اعضا میپردازد که خود به پیچیده کردن داستان کمک میکند و البته پیچیدگی، از عناصر اساسی ژانر فیلم های جاسوسی میباشد. دوم به مساله تروریسم و تسلیحات کشتار جمعی که این روز ها در صدر محافل خبری دنیا قرار دارد.

شخصیت پردازی داستان برای مثال تصویری که از تروریست ارائه میدهد و یا تصویری که از ماموران "سی آی ای" هر دو اغراق آمیز است اما با این وجود بیننده با کمی اغماض میتواند آنها را بپذیرد. شخصیت "ایتن هانت" با بازی شاخص "تام کروز" منحصر به فرد است. فردی فوق العاده با هوش با مهارتهای جسمی استثنایی، عاشق و کمی شوخ.

این صفات همگی در دوست داشتنی کردن این شخصیت سهیم هستند اما به همین نسبت میتوانند او را غلو آمیز نیز جلوه دهند. مشکلی که به نظر من در این قسمت به چشم میخورد این بود که اینبار همه چیز حول "ایتن هانت" میگشت و از شخصیت های دیگر کمتر تحرکی مشاهده میکنیم. و اما چند سوال در مورد داستان فیلم میباشد که گنگ پاسخ داده میشود.

 

اول اینکه چرا "براسل" "لیندسی" را به دنبال "داویان" میفرستد.

دوم اینکه چرا "ماسگریو" از اقدام "براسل" نگران میشود و مثلا به جای از بین بردن "لیندسی" کاری میکند که "لیندسی" به "براسل" شک کند.

سوم اینکه چرا "ماسگریو" "ایتن هانت" را برای نجات "لیندسی" انتخاب میکند؟

اگر دقیقا فیلم را به دنبال پاسخ پرسشهای بالا جستجو کنیم به برخی ضعف های ساختاری در قصه پی میبریم که برخی از آنها برای قبولاندن ماموریتی غیر ممکن اجتناب ناپذیر است.

 

بازیگری "تام کروز" مثل دو قسمت قبل درخشان است. اما از " بیلی کرود آپ" ، "لورنس فیش بورن" به جرات چیزی نمیبینیم.  

 

کارگردانی "جی جی آبرامز" که به گمان من با نیم نگاهی به قسمت اول آمیخته شده بود، کار را در مجموع متفاوت کرد. او که احتمالا در سریال "Alias" تمرین خوبی روی مقوله جاسوسی داشته، توانست صحنه های خوبی را در این فیلم بگیرد. برای مثال میتوان به صحنه های مربوط به دزدی "پای خرگوش" اشاره کرد.

 

در انتها به گمان من این فیلم یقینا ارزش یکبار دیدن را دارد.

 


شرح ماجرا

"ایتن هانت" مامور آژانش "ای ام اف"، وابسته به سازمان "سی آی ای" به صندلی بسته شده است. روبروی او همسرش جولیا را نشانده اند و فردی به نام "اون داویان"

"ایتن" را تهدید میکند که اگر محل "پای خرگوش" را لو ندهد، همسرش کشته میشود.

 

فیلم به گذشته بر میگردد. به میهمانی نامزدی "ایتن" و "جولیا"، همه مشغول شادی هستند. تلفن زنگ میخورد و به "ایتن" یک ماموریت پیشنهاد میشود. "ایتن" به بهانه خرید از میهمانی بیرون میرود و خود را به سوپر مارکتی میرساند که قرار است آنجا جزئیات ماموریت به او داده شود. در سوپر مارکت "ایتن"، "جان ماسگریو"، رئیس بخش خود را ملاقات میکند.

 

به "ایتن" ماموریت داده میشود که ماموری به نام "لیندسی فریس"، که به دنبال قاچاقچی خطر ناکی به نام "اون داویان" بوده است، و توسط او گروگان گروگان گرفته شده است را آزاد کند.

 

"ایتن" به همراه تیم 3 نفره خود به شهر "برلین" یعنی جایی که "لیندسی" گروگان گرفته شده است میرود. آنها در یک حمله غافلگیرانه به ساختمان کارخانه ای در "برلین"، تمام اعضای باند "داویان" را میکشند و "لیندسی" را آزاد میکنند. در حین عملیات "لیندسی" مایل است مطلبی را به "ایتن" بگوید اما این فرصت به وجود نمی آید. "لیندسی" به هلیکوپتر برده میشود، اما ناگهان دچار سر درد عجیبی شده و قبل از اینکه "ایتن" بتواند به او شوک الکتریکی دهد کشته میشود.

"ایتن" به امریکا برمیگردد. به دلیل شکست عملیات کمیته ای برای بررسی ماجرا تشکیل میشود. "لیندسی" که توسط خود "ایتن" برای آژانس تعلیم داده شده بود، توسط یک چاشنی انفجاری کوچک که از طریق حفره بینی وارد بدنش شده بود، کشته شده است.

"براسل" که یکی از روسای سازمان است، مسئول بازبینی عملیات شکست خورده "ایتن" شده است. او "ایتن" و "ماسگریو" را سرزنش شدیدی میکند و با آنها میگوید که عملیات آنها فقط موجب خوشحالی "داویان" شده است.

 

در مراسم تدفین "لیندسی" از طرف یک شرکت پستی با "ایتن" تماس گرفته میشود و به او اطلاع داده میشود که از طرف "لیندسی" بسته ای برای او ارسال شده است.

"ایتن" بسته را باز میکند و با یک کارت پستال مواجه میشود که پشت تمبر آن یک ریز نقطه قرار دارد. "ایتن" ریز نقطه را برای رمز گشایی و باز خوانی به یکی از اعضای قدیمی تیمش یعنی "لوتر" میدهد.

 

"ایتن" متوجه میشود که "داویان" در "واتیکان" است و قرار است در یک میهمانی یک معامله 850 میلیون دلاری انجام دهد. موضوع معامله به چیزی به نام "پای خرگوش" برمیگردد، که تا آخر فیلم دقیقا متوجه آن نمیشویم. 

"ایتن" تصمیم میگیرد که به "واتیکان" برود و "داویان" را دستگیر کند. قبل از رفتن به سراغ نامزدش میرود و در محل کار نامزدش به طور غیر منتظره ای با او ازدواج میکند. اعضای تیم چهار نفره "آی ام اف" دور هم جمع میشوند. نقشه عملیات طراحی میشود و "ایتن" به اعضا اطلاع میدهد که بهتر است "داویان" را به همراه مشتری های او دستگیر کنند.

عملیات به این صورت است که "ایتن" به همراه یکی دیگر از اعضای تیم باید ابتدا وارد واتیکان شده و بعد خود را به دستشویی ساختمانی که میهمانی در آن است برسانند.

همزمان یکی دیگر از اعضای تیم به نام "زن لی" باید لیوان شراب خود را روی پیراهن "داویان" بریزد، و وقتی " داویان" برای پاک کردن پیراهن خود به دستشویی رفت، "ایتن" وارد عمل شده  اول "داویان" را دستگیر میکند و بعد به کمک یک ماسک خود را به جای او جا میزند. و بعد همگی از ساختمان خارج میشوند.

 

عملیات با موفقیت اجرا میشود. "داویان" به همراه کیفی که از مشتری هایش تحویل گرفته به دست "آی ام اف" می افتد.  و برای اینکه نشان داده شود "داویان" کشته شده، ماشینی که او در آن قرار دارد نیز منفجر میشود.

 

به "ماسگریو" خبر موفقیت عملیات داده میشود  و او نیز فورا "براسل" را در جریان میگذارد. "ایتن" به همراه "داویان" و تیمش سوار هواپیما راهی آمریکا میشوند.

در هواپیما "داویان" به هوش می آید. "ایتن" از او در مورد "پای خرگوش" سوال میکند و او

در جواب به "ایتن" میگوید که وقتی از این مخمصه خلاص شود همسر "ایتن" را جلوی او خواهد کشت.

آنها به آمریکا میرسند. ظاهرا همه چیز خوب است. یک تیم برای دستگیری و انتقال "داویان" در محل حاضر است. در مسیر به "ایتن" خبر داده میشود که ریز نقطه ای که

"لیندسی" برای او فرستاده رمز گشایی شده است. ریز نقطه شامل یک فایل ویدئویی میباشد. در ویدئو "لیندسی" به "ایتن" خبر میدهد که "براسل" با "داویان" همدست است. در همین لحظه به "ایتن" و کاروان حمل" داویان" از طریق هوایی حمله میشود.

عده ای با لباس های نظامی "داویان" را آزاد میکنند و سوار بر هلیکوپتر او را میبرند.

"ایتن" سعی میکند جلوی انها را بگیرد اما موفق نمیشود.

 

"ایتن" فورا به خانه و بیمارستان محل کار همسرش "جولیا" تماس میگیرد و متوجه میشود که او در خطر است. به سراغ او میرود ولی قبلا "داویان" او را ربوده است.

"داویان" با "ایتن" تماس میگیرد و به او 48 ساعت وقت میدهد که "پای خرگوش" را که آدرسش در کیف دستی ضبط شده از "داویان" قرار دارد، برای او ببرد و در غیر اینصورت "جولیا" کشته میشود.

"ایتن" توسط آژانس باز داشت میشود و "براسل" به او اطلاع میدهد که رفتار او دیگر برای آژانس قابل تحمل نیست و اهمال کاری های او موجب فجایع زیادی شده است. "ماسگریو" خود را به "ایتن" میرساند و او را آزاد میکند. و به او میگوید که به "شانگهای" برود و "پای خرگوش" را به دست بیاورد و ترتیب آزادی "جولیا" را بدهد.

 

"ایتن" فرار میکند و خود را به "شانگهای" میرساند. در آنجا با اعضای 3 نفره تیم خود برخورد میکند که برای کمک آمده اند. تنها چیزی که آنها میدانند این است که "پای خرگوش" در یک ساختمان با سیستم امنیتی بسیار بالا قرار دارد. "ایتن" تصمیم میگیرد که از سقف ساختمان وارد شود. و "پای خرگوش" را پیدا کرده و با کار گذاشتن یک فرستنده در آن بعد از تحویل به "داویان"، ضمن آزاد کردن "جولیا"، "پای خرگوش" و "داویان" را با هم به دست بیاورد.

 

"ایتن" به داخل ساختمان میرود و "پای خرگوش" را که به نظر نوعی سلاح شیمیایی است را به دست میاورد. بعد از تعقیب و گریزی طولانی آنها از شر نیروهای امنیتی ساختمان خلاص میشوند. "ایتن" فرستنده را روی "پای خرگوش" جا سازی میکند و با

"ماسگریو" تماس میگیرد و ضمن اطلاع دادن کد مربوط به فرستنده از او میخواهد که اگر بعد از 8 ساعت خبری از او نشد ارتش را به دنبال "پای خرگوش" بفرستد.

 

"ایتن" به محل قرار با "داویان" میرود. این همان پلانی است که در ابتدای فیلم نشان داده میشود. "ایتن" به صندلی بسته شده و "جولیا" جلوی او قرار دارد. "داویان" از "ایتن" "پای خرگوش" را میخواهد، و تا ده میشمارد و به سمت "جولیا" شلیک میکند. اینجا بیننده کاملا سوپریز میشود. "ماسگریو" وارد میشود جلوی "ایتن" مینشیند و از او سوال میکند که مضمون پیغامی که "لیندسی" برای "ایتن" فرستاده چه بوده است. ضمنا "ماسگریو" با پاره کردن ماسک زنی که شبیه "جولیا" است و "داویان" به او شلیک کرده است به "ایتن" میفهماند که "جولیا" همچنان زنده است. او به "ایتن" میگوید که اگر مضمون پیام "لیندسی" را بگوید، "جولیا" زنده خواهد ماند. و به "ایتن" میگوید که همه این کارها را برای آمریکا انجام میدهد و اینکه انها نیاز دارند بعضی وقتها با همکاری با تروریستها جنگ به راه بیندازند، تا استقلال آمریکا حفظ شود.

 

"ایتن" از فرصت استفاده میکند و با زخمی کردن "ماسگریو" خود را آزاد میکند. او از طریق دوستی در مرکز "ای ام اف" محل جولیا را پیدا میکند و به آنجا میرود. در آنجا با ماموران "داویان" درگیر میشود و به "جولیا" میرسد. "ایتن" ضمن درگیری با "داویان" و کشتن او "جولیا" را آزاد میکند.

 

یک بمب کوچک درست مانند بمبی که در سر "لیندسی" کار گذاشته شده بود در سر "ایتن" نیز توسط "داویان" کار گذاشته شده و چاشنی آن فعال شده است. "ایتن" برای نجات خود به خود شوک الکتریکی میدهد و از هوش میرود. در همین حین "ماسگریو" توسط "جولیا" کشته میشود.

 

فیلم با تقدیر "براسل" از "ایتن" و ماه عسل رفتن "ایتن" و "جولیا" تمام میشود.

نقدی دیگر:

"جان وو" با اون کارگردانی سبک "هنک کنگیش" در قسمت دوم ، فیلم رو فکاهی کرده بود و فیلم شده بود یه قصه کمدی و ملودرام.

ولی تو این قسمت: از اول قرار بود "دیوید فینچر" (کارگردان فیلم "هفت") فیلم رو کارگردانی کنه که زد بغل و نظرش رو عوض کرد. "تاندی نیوتون" هم این دفعه قرار بود که تو نقش خودش بازی کنه که اون هم زد بغل. بخاطر همین داستان رو دوباره نوشتن و یک نفر رو جایگزینش کردند و به نظر من عالی میشد اگر "تاندی نیوتون" میموند و داستان رو معنی دارمیکرد. ولی خب معلومه که این دخترۀ تایلندی خودش رو لوس کرده دیگه.

البته یکی دیگه از عامل های نا امید کنندۀ بیننده ، بازیگری "لارنس فیشبرن" بود ، که تو فیلم ماتریکس یک نقش اکشن داشت. ولی اینجا فقط یه رئیس بود و هیچ خبری از هیچ حرکتی نبود و کلا فیلم اونطوری که فکر کردم عالی نبود. اما قطعا این دفعه مثل دفعه قبل فکاهی نشده بود. هرچند شروع قسمت دوم با صخره نوردی و موزیک متالیکا و لیمپ بیزکیت خیلی جذاب بود و این دفعه بیشتر با داستان نویسی می خواست به بیننده هیجان و التهاب بده.

دقیقا حدود دقیقه 15 بود که من کل داستان رو تونستم حدس بزنم و نه اینکه خیلی قمپز در کنم و بگم بلدم. ولی کلا فیلم اونقدر روی داستان نویسی کار نکرده بود. اونم برای فیلمی که 150 میلیون دلار خرجش شده بود.

توصیه نمی کنم این فیلم رو بگیرین و ببینید ولی اگر یکی این فیلم رو بهتون داد و فیلم دیگه ای نداشتین ببینین از هیچی بهتره.

 

 


+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:11  توسط محسن  | 

ماموریت غیر ممکن 2 Mission Impossible2

نام:

ماموریت غیر ممکن 2 (Mission Impossible2)

کارگردان:

جان وو (John Woo)

تهیه کننده:

تام کروز ((Tom Cruise

فیلم نامه نویس:

رابرت تان (Robert Towne)

بازیگران:

تام کروز ((Tom Cruise

داگری اسکات (Dougray Scott)

تاندی نوتون (Thandie Newton)

موسیقی:

لیزا گرارد (Lisa Gerrard)

 

فیلم بردار:

جفری کیمبال (Jeffrey L. Kimball)

ادیتور:

استیون کمپر (Steven Kemper)

شرکت پخش کننده:

 پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)

تاریخ انتشار:

24 می 2000

زمان فیلم:

123 دقیقه

بودجه فیلم:

125 میلیون دلار

فروش فیلم:

565 میلیون دلار

 

 


درباره فیلم:

"ماموریت غیر ممکن 2"، در سال 2000 توسط "جان وو"، کاگردان متولد "چین" و بزرگ شده "هنگ کنگ" ساخته شده است. فیلم  دومین قسمت از مجموعه ای میباشد که اولین بار در سال 1996 به روی پرده رفت. "جان وو" در این قسمت سعی میکند فیلمی اکشن با صحنه هایی شبیه به فیلمهای "هنگ کنگی" ارئه دهد. بازیگر اصلی این فیلم مانند تمام قسمت های دیگر "تام کروز" میباشد. این فیلم با فروش 565 میلیون دلار توانست  موفقیت خوبی در گیشه کسب کند.

 

 


نمایی از داستان:

"ایتن هانت" مامور با سابقه و مشهور آژانس "آی ام اف"، وابسته به سازمان "سی آی ای"، ماموریت دریافت میکند که به دنبال یک ویروس ساخته شده در کارخانه ای در "سیدنی" برود و آن را نابود کند. او در انجام این ماموریت بسیار خطرناک درگیر یک ماجرای عاشقانه میگردد و در نهایت با تلاش زیاد ماموریت را به اتمام میرساند.

 

 


نقدی کوتاه:

اگر به رتبه ای که تماشاگران به این فیلم داده اند نگاه کنیم. متوجه میشویم که این اثر در قیاس با دو فیلم دیگر از این مجموعه از رتبه ای بسیار پایین تر برخوردار است. فیلم در 123 دقیقه ساخته شده است ولی به جرات میتوان گفت دست کم 50 درصد از فیلم صحنه های اکشن و زد و خورد های آنچنانی است. به نظر من دو دلیل روشن برای این افت کیفی در فیلم موجود است. اول خود داستان است، ما در این قسمت دیگر خبری از توطئه و یا یک ماجرای سیاسی نمیبینیم. هر چند که "شون امبروس" از ماموران "آی ام اف" خیانتکار است، اما حرکت او بیشتر از آنکه شبیه به یک توطئه پیچیده درون سازمانی باشد، به یک سرقت میماند. یعنی او سعی دارد ویروسی را بدزدد و این کار را انجام میدهد و با یک صحنه سازی خود را بیرون میکشد. حال آنکه "ای ام اف" چند روز بعد به کل ماجرا پی میبرد و "ایتن" را مامور پیگیری میکند. چنین داستانی طبیعتا حاوی راز و رمز ها و پیچیدگی کافی برای یک فیلم جاسوسی به هیچ وجه نیست. چیزی که در قسمت اول و سوم ، نویسنده و کارگردان به آن توجه بیشتری داشته اند. دومین دلیل، استفاده از "جان وو" است. او که یک کارگردان "هنگ کنگی" است، در واقع تخصصش ساختن فیلمهای اکشن میباشد. اگر به "جان وو" بگوییم از دو مارمولک طوری فیلم بگیر که گویی با هم کنگ فو انجام میدهند، لابد میتواند اینکار را انجام دهد. اما اگر به او بگوییم که یک ماجرای جاسوسی داریم ، او لابد مانند این فیلم 2 ساعت در جا خوا هد زد. من خیلی تمایل دارم از "جان وو" سوال کنم در کدام عملیات جاسوسی بوده است که یک جاسوس، طرف مقابلش را نیم ساعت با انواع حرکتهای پیچیده رزمی کتک میزند. البته ممکن است در "هنگ کنگ" اتفاق افتاده باشد. اگر خوب به صحنه های اکشن فیلم دقت کنیم مشاهده میکنیم که "تام کروز" تمایل زیادی به انجام حرکتهای پرشی رزمی دارد که این نیز از مشخصات سینمای "هنگ کنگ" است.

به هر حال این اثر توانست فروش خوبی در گیشه داشته باشد. و از این حیث یک نقطه برتری دارد. بازی "تام کروز" بسیار بیشتر از آنکه جنبه هنری داشته باشد جنبه فیزیکی دارد. او که بسیاری از بدلکاریهای فیلم را خودش انجام میدهد در این فیلم ثابت میکند که برای یک بازیگر، آمادگی بدنی و سلامت، به اندازه فاکتورهای دیگر مهم است.

در پایان اگر بی حوصله هستید و تمایل دارید فیلمی "هنگ کنگی" با بازیگر های "آمریکایی و استرالیایی" نگاه کنید "ماموریت غیر ممکن 2" انتخاب بدی نیست.

 

 


شرح ماجرا:


در شهر "سیدنی" در یک کارخانه دارو سازی به نام "بایو سایت" ویروسی به نام "کایمرا" ساخته شده است. دکتری به نام "نخرویچ" روی این ویروس کار کرده است. آنها همچنین

داروی ضد ویروس را که "بلرفورن" نام دارد ساخته اند. "نخرویچ" از ساخته شدن این ویروس خطرناک دچار عذاب وجدان شده است. دوست "نخرویچ"، "گرادسکی" بر اثر ابتلا به ویروس به تازگی مرده است.

 

"نخرویچ" با "ایتن هانت"، مامور مشهور آژانس "آی ام اف"، وابسته به سازمان "سی آی ای" تماس میگیرد. او "ایتن" را تحت عنوان "دیمیتری" میشناسد . به او میگوید که باید ظرف 24 ساعت به همراه یکدیگر به "آتلانتا" در آمریکا بروند.

 

"ایتن هانت" در تعطیلات به سر میبرد. بنا بر این آژانس تصمیم میگیرد که به جای او از ماموری دیگر به نام "شون امبروس" استفاده کنند. آنها "شون" را شبیه به "ایتن" میکنند و به سراغ "نخرویچ " میفرستند. در هواپیمای به مقصد "آتلانتا"، "شون امبروس" اقدام به خیانت میکند و بعد از کشتن "نخرویچ"، "بلرفورن" را از او میدزدد و هواپیما و سرنشینانش را از بین میبرد تا نشان دهد که یک حادثه بوده است.

با "ایتن" تماس گرفته میشود و به او اطلاع داده میشود که به شهر "سویل" در "اسپانیا" برود. او باید یک دزد حرفه ای به نام "نایان هال" را استخدام کند. "ایتن" به "سویل" میرود و بعد از به هم زدن یک جریان دزدی و تعقیب و گریز در جاده، بالاخره موفق میشود دل "نایان" را به دست بیاورد و او را استخدام کند. همان شب "ایتن" به سراغ مافوق عملیاتی خود میرود و در جریان قرار میگیرد که "شون"، مسبب  کشته شدن "نخرویچ" و همینطور سقوط هواپیما است. آنها از ماهیت "کایمرا" خبری ندارند. و به "ایتن" گفته میشود به این دلیل که در گذشته "نایان" و "شون" با هم روابطی عاشقانه داشته اند، او باید از "نایان" در پیدا کردن جای "شون" استفاده کند.

 

"ایتن" جریان را به "نایان" خبر میدهد. و در بدن او یک فرستنده مکان یاب کار میگذارند.

سپس ترتیبی میدهد که "نایان" زندانی شود. زیرا مطمئن است که در این صورت "شون" تلاش میکند "نایان" را آزاد کند و او را پیش خودش ببرد. "نایان" به سراغ "شون" میرود و به این ترتیب "ایتن" و اعضای تیمش محل "شون" را پیدا میکنند. او در "سیدنی" است.

 

"شون" قصد دارد که "کایمرا" و "بلرفورن" را به قیمت 37 میلیون پوند بفروشد. مشکل او این است که در هواپیما تنها توانسته است که "بلرفورن" را به دست بیاورد. بنا بر این برای اینکه بتواند معامله را انجام دهد باید ویروس، یعنی "کایمرا" را نیز داشته باشد.

"شون" با "جان مک لوی" رئیس کارخانه "بایو سایت" دیدار میکند و با مقدمات معامله را فراهم میکند. "ایتن" و تیمش نیز د رکمین او هستند. حالا آنها مطمئن شده اند که "کایمرا" یک ویروس است و "بلرفورن" یک ضد ویروس.

"ایتن"، "مک لوی" را میدزدد و از او اعتراف میگیرد. "مک لوی" اعتراف میکند که ویروس "کایمرا" در کارخانه او ساخته شده است و او قصد داشته است که با فروش "بلرفورن"

پول زیادی به جیب بزند. همزمان "شون" خود را جای " ایتن" جا میزند و با این کار مطمئن میشود که "نایان" یک جاسوس است.

 

"ایتن" تصمیم میگیرد که به "بایو سایت" برود و تمام ویروس ساخته شده توسط "نخرویچ" را تحت عنوان "کایمرا" نابود کند. "شون" از تصمیم "ایتن" با خبر میشود و او نیز به همراه تیمش به "بایو سایت" میرود. آنها به هم درگیر میشوند. "شون" برای اینکه بتواند ویروس را بدست بیاورد از "نایان" استفاده میکند. در همین حین "نایان" ویروس را به بدن خود تزریق میکند. "ایتن" به "نایان" قول میدهد ظرف 20 ساعت قبل از اینکه او به دلیل ابتلا به "کایمرا" بمیرد، او را نجات دهد.

 

"شون" به همراه تیمش با "مک لوی" قرار میگذارد. اکنون او هم ویروس را دارد و هم ضد ویروس را و تمایل دارد که آنرا به "مک لوی" بفروشد. "ایتن" نیز از محل قرار اطلاع پیدا میکند و خود را به آنج میرساند. "شون" به "مک لوی" میگوید که آنها به جای دریافت پول نقد، سهام کارخانه "بایو سایت" را میخواهند. و همینطور به افرادش دستور میدهد که "نایان" را در مرکز شهر "َسیدنی" بکشند. و به این ترتیب میلیون ها نفر مبتلا به "کایمرا"خواهند شد. و کمپانی "بایو سایت" به عنوان تنها دارنده ضد ویروس، بسیار ثروتمند میشود.

 

"ایتن" با افراد "شون" درگیر میشود و یکی یکی آنها را میکشد. بعد با ترفندی "کایمرا" و "بلرفورن" را میدزدد. بین افراد "ایتن" و "شون"  در گیری شدیدی اتفاق می افتد. "ایتن" با یک موتور سیکلت فرار میکند، "شون" نیز او را تعقیب میکند. آنها با هم درگیر میشوند و در نهایت بعد از یک زد و خورد مفصل، "ایتن" ، "شون" را میکشد. افراد "ایتن"، "نایان" را پیدا میکنند و با تزریق "بلرفورن" او را مرگ نجات میدهند.

 

پلان آخر رفتن "ایتن" به تعطیلات و معاشقه "ایتن" و "نایان" است.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:0  توسط محسن  | 

ماموریت غیر ممکن 1 Mission Impossible

نام:

ماموریت غیر ممکن1 (Mission Impossible 1)

 

کارگردان:

برایان دی پالما  (Brian De Palma)

تهیه کننده:

تام کروز   (Tom Cruise)

فیلم نامه نویس:

دیوید کوئپ  (David Koepp)

رابرت تان     (Robert Towne)

بازیگران:

تام کروز  (Tom Cruise)

جان ویت (jon Voight)

امانوئل برت (Emmanuelle Béart)

موسیقی:

دنی الفمن  (Danny Elfman )

لالو اسکیفرین (تم)  (Lalo Schifrin)

فیلم بردار:

استفان بیوروم  (Stephen H. Burum )

ادیتور:

پول هرسچ    (Paul Hirsch)

شرکت پخش کننده:

 پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)

تاریخ انتشار:

22 می 1996

زمان فیلم:

  110 دقیقه

بودجه فیلم:

80 میلیون دلار

فروش فیلم:

456 میلیون دلار

 


 

 


درباره فیلم:

این فیلم اولین قسمت از مجموعه ای میباشد که تحت نام "ماموریت غیر ممکن" ساخته شده است. این فیلم بر اساس مجموعه ای تلویزیونی تحت همین عنوان ساخته شده  که در بین سالهای 1966 الی 1973 ساخته شد. اما شاید بتوان گفت تنها چیزی که از آن دوران در فیلم باقی مانده فقط موسیقی معروف آن است که توسط "لالو اسکیفرین" ساخته شده است. این فیلم برنده 3 جایزه و نامزد 6 جایزه مطرح شده است و محصول سال 1996 است. کارگردان فیلم "برایان دی پالما" میباشد که در کارنامه اش فیلم های مطرح "صورت زخمی" و " دست نیافتی ها" را دارد.

 

 


نمایی از داستان:

"ایتن هانت"، "تام کروز" عضو آژانسی به نام "آی ام اف" است. این آژانس زیر نظر "سی آی ای" فعالیت میکند. "ایتن" در عملیاتی برای جلوگیری از دسترسی یک قاچاقچی اسلحه به لیست ماموران مخفی آژانس در اروپای شرقی، درگیر توطئه ای پیچیده میشود. "ایتن" با تلاشی زیاد و در غالب عملیاتی بسیار خطرناک در نهایت موفق میشود خود را تبرئه کرده و قاچاقچی را به دام بیندازد.

 

 


نقدی کوتاه:

اولین چیزی که در فیلم نظر بیننده را به خود جلب میکند یک عنصر دیدنی نمیباشد بلکه عنصری شنیدنی است. در تیتراژ ابتدایی فیلم با یک موسیقی زیبا و هیجان انگیز طرف میشویم که به اعتراف کارگردان ایرانی مجموعه تلویزیونی "ماموریت غیر ممکن"، رضا بدیعی، هر تصویری را روی این موسیقی بگذارید زیبا خواهد بود. به هر حال فیلم موسیقی خود را از مجموعه تلویزیونی به امانت دارد. " لالو اسکیفرین Lalo Schifrin" آهنگ سازی است که در مجموعه تلویزیونی تم اصلی را ساخته است و از او در این فیلم و شماره های بعدی در سالهای 2000 و 2006  استفاده شده است.

 

فیلم سعی میکند جریان مستقلی را نسبت به دیگر فیلمهای جاسوسی  دنبال کند که تا حدودی نیز به این موفقیت دست یافته است. اما به نظر، تهیه کنندگان این فیلم هنوز به یک نتیجه واحد در مورد سبک فیلم نرسیده اند. به این دلیل که غالب فیلم در شماره 2 در سال 2000،تا حدود زیادی تغییر میکند. و این تغییرات را در شماره 3 در سال 2006 نیز میبینیم.

 

فیلم از افت و خیز خوبی برخوردار است. نقطه اوج اول بعد سکوت نقطه اوج دوم و سکوتی دیگر. صحنه های اکشن به جز صحنه مربوط به انفجار هلیکوپتر در تونل بد طراحی نشده اند و تا حدودی از عنصر واقع گرایی برخوردارند.

 

در مورد داستان چند نکته را لازم است اشاره کنم. "جیم" در جایی غیر مستقیم به "ایتن" دلیل خیانت خود را میگوید. او میگوید جنگ سرد تمام شده و دیگر دلیلی برای حضور جاسوس ها و ماموران حرفه ای در سراسر دنیا مانند سابق دیده نمیشود.

ماموران فداکار قدیمی پیر شده اند و تمام درآمد سالیانه شان چیزی نزدیک به 64000 دلار است. پس دلیل آنهمه فداکاری و جان را به خطر انداختن چه بوده است. به نظر من نویسنده با کشف و بیان این حقیقت انگیزه خوبی برای "جیم" به منظور خیانت به آژانش فراهم کرده است. و نکته مثبتی در داستان است. اما هیچ کجای فیلم نمیفهمیم که به چه دلیل "جیم" که سالهای سال یک عنصر وفا دار به "آی ام اف" بوده است، اینطور بی رحمانه اعضای تیمش را میکشد و همینطور همسرش "کلیر" را.

در ادامه سوالات مهمی نظیر این نیز جواب روشنی ندارند.

- آیا "جیم" از اینکه "ناک لیست" واقعی در محل سفارت نیست و کل عملیات مربوط به دستگیری خائن است خبر داشته؟ اگر داشته به چه دلیل "ناک لیست" را به "مکس" تحویل میدهد و حتی به او هیچ خبری نمیدهد؟ و اگر خبر نداشته چگونه است که از پیش ترتیبی داده تا همه کشته شوند و "ایتن" گناهکار جلوه کند؟ او به راحتی میتوانسته اصلا دم به تله ندهد و در فرصتی دیگر "ناک لیست" را بدزدد.

 

میتوان به سهل انگاری هایی نظیر اینکه در فهرست "ناک لیست" اسامی افرادی را میبینیم که برای مثال در خارج از اروپا فعالیت دارند مانند فردی که جلوی نامش "حزب الله" نوشه شده است. حال آنکه در فیلم گفته میشود "ناک لیست" فهرست ماموران "آی ام اف" در اروپای شرقی است. یا برای مثال "کتریج" که خودش از روسای "آی ام اف" است و  واضح است که یک نیروی عملیاتی نیست خودش شخصا به دنبال دستگیری "مکس" در قطار آمده است. این نکات را میتوان ضعف کاگردانی فیلم بیشتر برشمرد.

 

به گمان من "تام کروز" بازی بدی ارائه نمیدهد او نسبت به سری های بعد جوان تر و نیرومند تر میباشد.  حضور "ژان رنو" نیز در نقش "کروگر" قابل اهمیت است.

 

در آخر میتوان گفت این فیلم از حوصله بیننده امروزی تا حدودی فرا تر است. اما دیدن این فیلم به علاقمندان سری های بعدی کمک به درک بهتر کل مجموعه را می دهد.


شهر "کیف"، "ایتن هانت" و تیمش مشغول حرف کشیدن از یک نفر با انجام یک صحنه سازی هستند.

 

"جیم فلبس" از اعضای با سابقه آژانس "آی ام اف"، وابسته به سازمان "سی آی ای"  ماموریت پیدا میکند که به "پراگ" برود. و فردی به نام "الکساندر گلیتیسن" که رایزن سفارت آمریکا در جمهوری چک میباشد را بازداشت کند. "گلیتسین" بخشی از یک لیست را در اختیار دارد که نام تمامی ماموران "آی ام اف"که در اروپای شرقی مشغول جاسوسی هستند، را در خود جای داده است. به "جیم" گفته میشود که "گلیتسین" قصد دارد قسمت دوم لیست را از سفارت بدزدد. نام این لیست "ناک لیست" میباشد.

 

"جیم" به "پراگ" میرود. در "پراگ" اعضای تیمش که "ایتن هانت" و همسرش "کلیر فلبس"، نیز در آن قرار دارند منتظر او هستند. "جیم" ماموریت را با اعضای تیمش تفهیم میکند و قرار میشود که خود او از دور با استفاده از کامپیوتر تمام عملیات را زیر نظر بگیرد.

"ایتن" از "جیم" سوال میکند که زمانی که آنها در "کیف" بودند او کجا بوده است. و او پاسخ میدهد که در "دریک هتل شیگاگو" بوده است.

 

"ایتن" در قالب یک سناتور مشهور و به همراه اعضای دیگر تیم وارد میهمانی سفارت میشود. قرار است آنها یک دوربین در اتاقی که قرار است "ناک لیست" دزدیده شود قرار دهند، تا هنگامی که "گلیتسین" اقدام به دزدی میکند از او مدرک داشته باشند.


 

دوربین کار گذاشته میشود و از "گلیتسین" فیلم برداری میشود. اما ناگهان کنترل اعضای تیم از بین میرود و یکی یکی به طرز عجیبی کشته میشوند. "گلیتیسن" که دیسک محتوی "ناک لیست" را در اختیار دارد نیز کشته میشود و دیسک نیز از او گرفته میشود.

"جیم" که بعد از این اتفاقات خود قصد داشته به کمک اعضا برود در مسیر به "ایتن" اعلام میکند که کسی دارد او را تعقیب میکند، و عملیات باید منتفی شود. اما "ایتن" به دلیل اهمیت "ناک لیست" از دستور "جیم" سر پیچی میکند. "ایتن" از طریق دوربینی که به "جیم" متصل بود میبیند که "جیم" تیر میخورد و کشته میشود و به درون رودخانه پرتاب میشود. همینطور "کلیر" نیز که در یک ماشین منتظر اعضای تیم بود منفجر میشود. این صحنه ها "ایتن" را کاملا شوکه میکند زیرا او تنها باز مانده تیم است.

 

"ایتن" سراسیمه خود را به یک باجه تلفن میرساند و با رئیس بخش عملیاتی خود "کتریج"  تماس میگیرد و به او اطلاع میدهد که تمامی اعضای تیم کشته شده اند.


 

"کتریج" از او میخوهد که یکدیگر را در یک رستوران در "پراگ" یک ساعت دیگر ملاقات کنند.

 

"کتریج" به " ایتن" میگوید که عملیاتی که انها انجام داده اند. فقط یک عملیات شکار عامل نفوذی در "آی ام اف" بوده است، و چون او فقط از مهلکه نجات پیدا کرده بنابر این عامل نفوذی کسی جز او نمیتواند باشد. او برای اطمینان بیشتر یک برگه بانکی به "ایتن" نشان میدهد که در آن قید شده است پولی نزدیک به 120 هزار دلار به حساب بانکی خانواده "ایتن" واریز شده است. "ایتن" از این شنیده ها شوکه و عصبی میشود و با استفاده از نوعی ماده منفجره از رستوران فرار میکند.

 

 

"ایتن" خود را به خانه امن میرساند. وسایل مورد نیاز خود را جمع میکند. "کتریج" به "ایتن" گفته است فردی به نام "مکس"، که یک قاچاقچی اسلحه است قرار بوده "ناک لیست" را خریداری کند، و "مکس" نام این معامله را "جاب 314" گذاشته است. "ایتن" چشمش به کتاب مقدس می افتد و با ذهنیت نسبت به عبارت "جاب 314" که در کتاب مقدس به معنی "ایوب" است به سراغ آن بخش از کتاب مقدس میرود. سپس از طریق اینترنت سعی در برقراری ارتباط با "مکس" میگیرد. در همین حین "کلیر" وارد خانه میشود. "ایتن" سراسیمه او را میگردد و به او مشکوک است. اما در نهایت "کلیر"  اعتماد "ایتن" را جلب میکند.

 

 

"ایتن" به "کلیر" میگوید که آژانس تصور میکند او عامل نفوذی و خیانت کار است. و او قصد دارد با ربودن "ناک لیست" واقعی و معامله با "مکس" خیانت کار اصلی را پیدا کند. "مکس" به ای میل "ایتن" پاسخ میدهد و با هم قرار ملاقات میگذارند.

 

"ایتن" برای دزدیدن "ناک لیست" به 150 هزار دلار پول احتیاج دارد. او "مکس" را ملاقات میکند و ضمن اطلاع دادن به او در مورد دیسک قلابی که به دستش رسیده، اعتماد او را جلب میکند. "مکس" قبول میکند که در ازای "ناک لیست" واقعی، 10 میلیون دلار به همراه خائن در "آی ام اف" به "ایتن" تحویل دهد.

 

"ایتن" دو نفر را استخدام میکند. و به آنها توضیح میدهد که باید به "لانگلی" بروند و از ساختمان مرکزی "سی آی ای"، لیست را بدزدند. "ناک لیست" درون یک مین فریم در یک اتاق با سیستم امنیتی فوق العاده بالا قرار دارد و فقط یک نفر از کارمندان "سی آی ای" حق ورود به اتاق را دارد.

 

 

"ایتن" به همراه 3 نفر اعضای تیمش به "لانگلی" میروند. آنها در قالب آتش نشان وارد ساختمان "سی آی ای" میشوند و از طریق سقف وارد اتاقک مربوطه شده و "ناک لیست" را میدزدند. در هنگام دزدی چاقوی "کروگر" یکی از اعضای تیم "ایتن"، به درون اتاق می افتد. و "سی آی ای" مطلع میشود که "ناک لیست" ربوده شده است.

 

تیم به "لندن" میرود. آنجا "ایتن" با ترفندی "ناک لیست " واقعی را  از "کروگر" میگیرد.

سپس به طور اتفاقی متوجه میشود که انجیلی که او در "پراگ" پیدا کرده و از طریق آن توانسته با "مکس" ارتباط برقرار کند، مربوط به "دریک هتل" در "شیکاگو" است. این همان هتلی بود که "جیم" گفته بود آنجا اقامت داشته است.

 

"ایتن" با "مکس" در قطاری به مقصد فرانسه قرار میگذارد. او "ناک لیست" را به "لوتر" یکی از اعضای تیم میدهد و از او میخواهد که کاری کند که "مکس" در قطار نتواند محتویات "ناک لیست" را به جایی ارسال کند. در همین حین "کتریج" برای دستگیری "ایتن"، ترتیبی داده است که خانواده او بازداشت شوند. "ایتن" ماجرای بازداشت را از تلویزیون میبیند و تصمیم میگیرد با "کتریج" تماس بگیرد.

"ایتن" با "کتریج" تماس میگیرد و کاری میکند که او متوجه شود که در "لندن" است.

در این پلان بیننده غافلگیر میشود. درست بعد از اتمام تماس "ایتن" با "کتریج"، "جیم" را میبینیم که مریض حال است و دستش را بسته است. "جیم" به "ایتن" میگوید که چگونه او را پیدا کرده است و همینطور میگوید که خائن درون سازمان "کتریج" است. در حالی که

"جیم"، "کتریج" را خائن معرفی میکند، صحنه هایی را میبینیم که اثبات میکند خود "جیم" عامل خیانت کار است. و همینطور مشخص میشود "کلیر" و "کروگر" نیز در خیانت نقش داشته اند.

 

"ایتن" به دلیل کلمه "دریک هتل" در روی جلد "انجیل" شکی ندارد که خائن خود "جیم" است. اما او از همدستی "کلیر" مطمئن نیست.  او با "مکس" قرار میگذارد. همزمان "ایتن" به "کتریج" نیز محل قرار را خبر میدهد.

روز موعود فرا میرسد. "ایتن" در قطار با "مکس" تماس میگیرد و محل دیسک را اطلاع میدهد. "مکس" آنرا چک کرده و به "ایتن" محل پول را میگوید. همچنین به او خبر میدهد که "جاب" یا همان خائن در محل پولها منتظر "ایتن" است. "ایتن" با "کلیر" تماس میگیرد و به او اطلاع میدهد که به قسمت بار قطار بیاید. در همین حین "کتریج" نیز در قطار به دنبال "مکس" است. "ایتن" زود تر خود را به قسمت چمدانها رسانده و با زدن ماسک خود را شبیه به "جیم" کرده است. "کلیر" وارد میشود و به خیال اینکه "جیم" واقعی آنجاست خود را لو میدهد. در همین لحظه "جیم" از پشت سر آنها ظاهر میشود

"ایتن" با زدن یک عینک که روی آن دوربین نصب شده تصویر "جیم" را برای "کتریج" میفرستد. به این ترتیب برای آژانس مشخص میشود که "جیم" زنده است. "جیم" عصبانی شده و به طرف "کلیر" شلیک میکند و "ایتن" را زخمی میکند.

 

"ایتن" به دنبال "جیم" میرود. "جیم" قصد دارد از طریق سقف قطار با هلیکوپتر فرار کند.

تعقیب و گریز ادامه پیدا میکند و "ایتن" با منفجر کردن هلیکوپتر "جیم" و "کروگر" را میکشد. "مکس" نیز به همرا "ناک لیست" در قطار گیر "کتریج" می افتد.

 

"ایتن" و "لوتر" از فهرست طرد شده های آژانس پاک میشوند و همینطور  خانواده "ایتن" آزاد شده و تبرئه میشوند. پلان پایانی "ایتن" را نشان میدهد که در هواپیما نشسته و ماموریتی تازه به او داده میشود.


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:49  توسط محسن  | 

الماس خونین Blood Diamond

الماس خونین (Blood Diamond)
   
 
 ذ

نام:

الماس خونین (Blood Diamond)

کارگردان:

ادوارد زوئیک (Edward Zwick)

تهیه کننده:

جیلان گرفیل (Gillan Gorfil)

 ادوارد زوئیک (Edward Zwick)

فیلم نامه نویس:

چارلز لیویت (Charles Leavitt)

بازیگران:

لئوناردو دیکاپریو (Leonardo DiCaprio)

 

جنیفر کانلی (Jennifer Connely) دختری که در فیلم هالک بازی میکرد در نقش بتی راس

 

جیمون هانسو (Djimon Hansou)

 

مایکل شین (Michael Sheen)

 

آرنولد وسلو (Arnold Vosloo)

موسیقی:

جیمز نیوتون هوارد (James Newton Howard)

فیلم بردار:

ادواردو سرا (Eduardo Serra)

ادیتور:

استیون راسن بلام (Steven Rosenblum)

شرکت پخش کننده:

شرکت برادران وارنر (Warner Bros. Picture)

تاریخ انتشار:

8 دسامبر2006

زمان فیلم:

138 دقیقه

بودجه فیلم:

100 میلیون دلار

فروش فیلم:

48 میلیون دلار (تا 14 ژانویه 2007)

 

 


درباره فیلم:

 

الماس خون ، اصلاحی است که به الماس به دست آمده از معادن الماس در محدوده جنگی اطلاق می شود. این الماس ها معمولا برای تجهیز ارتش شورشیان یا دولتی ها هزینه می شود. محور داستان این فیلم به حول افرادی می چرخد که با الماس خون درگیر هستند.

 

سازمان ملل متحد در دهه 90 تحریم هایی را به شرکت و کشور های درگیر با اینگونه الماس ها اعمال کرد.

بخش مهم دیگری که فیلم به آن توجه می کند سربازان خردسال است. ارتش های شورشی های آفریقایی ، از جمله کشور سیارالئون همواره از کودکان خردسال زیر 15 سال استفاده می کنند.

 

 


نمایی از داستان:

فیلم ماجرای یک ماهیگیر سیارالئونی است جنگ در کشورش خانواده او را متلاشی می کند. او برای نجات خانواده اش با یک تاجر الماس و یک خبرنگار راهی سفری می شود.

 

 


نقد فیلم (کوتاه یا بلند):

اگر چه فیلم از جهاتی با دیدگاهی کلیشه ای به مبحث جنگ نگاه می کند ، اما شکل گیری خوب داستان و انگیزه قوی شخصیت های آن چشمگیر است.

همچنین فیلم بر خلاف اصول هالیوودی ساخته شده است و درگیری ها را زشت و زننده نشان می دهد و سعی بر نشان دادن وقایع و انتقاد جامعه بین المللی دارد. این نیت نویسنده و کارگردان درجه خاصی به فیلم داده است.

بازیگری خوب دیکاپریو و هانسو و جنیفر کانلی نکات منفی فیلم را پوشیده است ، با تمام این تفاسیر فیلم فروش پایینی نسبت به سرمایه آن داشت ولی موفق به کسب کاندیداهای خوبی از موسسه آکادمی و گلدن گلوب شد.

فیلم سعی زیادی به نشان دادن آدم کشی و نسل کشی در آفریقا دارد و دیدگاه غرب به این جنایات را نشان می دهد

با تمام خوبی های داستان ، پایان فیلم بسیار فرسوده است و حتی نشان دادن سالامون در یک محفل با شکوه هیچ پیغام جالبی را در بر ندارد. چرا که او نیز خود قاچاقچی الماس بوده است. مرگ آرچر و جانفشانی ناگهانی او نیز نا معقول و زودتر از انتظار بود.

 

 

 

 


نکته جالب:           

شخصیت دیکاپریو در این فیلم مدعی می شود که اگر الماس را پیدا کند قاره آفریقا را ترک می کند و دیگر بر نمی گردد. او همچنین در فیلم هوانورد مدعی می شود که اگر هواپیمای او کار نکند آمریکا را ترک می کند و دیگر باز نمی گردد.

 

 


جوایز فیلم:

نام شخص

برنده یا نامزد

بخش جایزه

جشنواره مربوطه

"جیمون هانسو"

نامزد

بازیگر نقش دوم

جشنواره نوار سیاه

"لئوناردو دیکاپریو"

نامزد

بهترین بازیگر

جشنواره گلدن گلوب

 

 

 


جزئیات داستان فیلم:

فیلم با دستگیری یک ماهیگیر سیارالئونی به نام سالامون وندی (Solomon Vandy) توسط نیروهای شورشی آغاز می شود. خانواده او از مهلکه فرار می کنند و وی را به معدن استخراج الماس می فرستند.

او در حین کار در معدن یک الماس بسیار بزرگ صورتی پیدا می کند. ولی آن را زیر انگشتن پایش مخفی می کند. زمانی که برای اختفای الماس از مافوقش اجازه می گیرد مورد تعقیب فرمانده قرار می گیرد. فرمانده او را با الماس پیدا می کند ، اما بر اثر انفجار خمپاره نیرو های دولتی کنار فرمانده او شدیدا مجروح می شود و سالامون با الماس موفق به فرار می شود و قبل از دستگیری توسط نیرو های دولتی موفق به دفن الماس می شود.

در زندان سالامون توسط یک قاچاقچی الماس به نام دنی آرچر (Danny Archer) شناسایی می شود. آرچر یک زیمبابوه ای سفید پوست است که به جرم قاچاق الماس برای یک ژنرال آفریقای جنوبی دستگیر شده است.

آرچر متوجه می شود که سالامون یک قطعه الماس بزرگ پیدا کرده است. او پس از آزادی ترتیب آزادی سالامون را می دهد تا بتواند به الماس او دسترسی پیدا کند.

پس از آزادی سالامون که به دنبال پیدا کردن خانواده اش است به همراه آرچر (قاچاقچی اسلحه) به سراغ یک زن خبرنگار آمریکایی به نام "مدی باون" می روند می روند تا نام خانواده سالامون را در اسناد سازمان ملل جستجو کند. این خبرنگار که خود به دنبال نوشتن مقاله و پیدا کردن روابط بین قاچاقچیان الماس است.

سالامون زن و دو فرزند خود را در کمپ آوارگان سازمان ملل پیدا می کند ولی متوجه می شود که پسرش توسط نیروهای شورشی اسیر شده است.

"مدی باون" در ازای دریافت اطالاعات دقیق قاچاق اسلحه رازی می شوند که به آرچر کمک کند. آنها به همراه یک کاروان خبرنگاران راهی منطقه جنگی می شوند که اتوبوس حامل خبرنگران مورد حمله قرار می گیرد و آرچر ، باون و سالامون موفق به گریز از محلکه می شوند که سپس توسط نیروهای قبیله ای سیارالئون دستگیر می شوند و مردی آشنا می شوند که سعی بر بازپروری سربازان خردسال نیروهای شورشی داشت.

آنان سپس راهی یک مقر نظامیان آفریقای جنوبی می شوند و پس از تجهیر سالامون و آرچر دوباره راهی منطقه دفن الماس می شوند.

آرچر با فرمانده آفریقای جنوبی قرار تقسیم الماس را می گذارد و پس از رسیدن به معدن و مقر نظامیان شورشی موقعیت معدن را برای بمباران به ارتش اعلام می کند.

در حین حمله سالامون که پسر خود را در همان مقر پیدا کرده است در پ دریگیری فرمانده شورشیان را می کشد و تمامی بازمانده گان توسط نیرو های آفریقای جنوبی اسیر می شود.

فرمانده ارتش که قصد تصاحب الماس را دارد با سالامون و آرچر به محل دفن الماس می روند. اما آرچر و سالامون فرمانده و معاون آن را به قتل می رسانند. در حین درگیری خود آرچر نیز مجروح می شود و در راه فرار میمیرد. سالامون و پسرش موفق به فرار با هواپیمای نجات آرچر می شود.

او می تواند با کمک مدی باون می تواند با خریدار الماس از آرچر ملاقات کند. و در ازای مبلغ هنگفتی و نجات خانواده اش الماس را آنان بدهد. باون که از این ملاقات ها و معامله عکس گرفته است این مسئله را در مطبوعات با جزئیاتی که آرچر به او داده است منتشر می کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:34  توسط محسن  | 

در جستجوی خوشبختیThe Pursuit of Happiness

t

 

 

جستجوی خوشبختی (The Pursuit of Happiness)
   

نام:

جستجوی خوشخبتی  (The Pursuit of Happyness)

کارگردان:

گابریئله موچینو (Gabriele Muccino)

تهیه کننده:

ویل اسمیت (Will Smith)

استیو تیچ (Steve Tisch)

تدی زیی (Teddy Zee)

فیلم نامه نویس:

استیون کنراد (Steven Conrad)

بازیگران:

ویل اسمیت (Will Smith)

 

جیدن اسمیت (Jaden Smith)

 

تاندی نیوتون (Thandie Newton)

 

برایان هویی (Brian Howe)

 

جیمز کارن (James Karen)

موسیقی:

آندره کوئرا (Andre Guerra)

فیلم بردار:

فدون پاپامایکل (Phedon Papamichael)

ادیتور:

هیوز وینبورن (Hughes Winborne)

شرکت پخش کننده:

کلمبیا پیکچرز (Columbia Pictures)

سونی پیکچرز (Sony Pictures)

تاریخ انتشار:

15 دسامبر 2006

زمان فیلم:

117 دقیقه

بودجه فیلم:

100 میلیون دلار

فروش فیلم:

48 میلیون دلار (تا 14 ژانویه 2007)

 

 


نمایی از داستان:

ماجرای فیلم درباره زندگی یک آمریکایی سیاه به نام کریس گاردنر در دهه هشتاد است. 

کریس که یک فروشنده سیار لوازم پزشکی است از نظر مالی دچار مشکل می شود و تا

 مرز متلاشی شدن خانواده و زندگی اش پیش می رود. او در طول داستان در تلاش برای

جهش بزرگ و رفع مشکلات مالی اش است. این فیلم در دو روز اول نمایش تنها در آمریکا 

26 میلیون دلار فروش کرد.

 

 


درباره فیلم:

این فیلم برگرفته از داستان واقعی است ، اگر چه تفاوت های با نمونه اصلی داستان

وجود دارد. اما نمونه جالبی پشتکار در زندگی و تلاش و کوشش برای رفع مشکلات

در بدترین شرایط زندگی را به نمایش می گرد.

فیلم درباره زندگی مردم عادی است که به طبقه پایین جامعه و خیابان خوابی کشیده می شوند.

از تفاوت های فیلم با داستانی اصلی این نکات را می توان گفت:

- شخصیت لیندا هرگز وجود نداشت و این زائیده دو زن قبلی کریس بود.

- دوره تحصیلی "گاردنر" 1000 دلار حقوق ماهیانه داشت.

- پسر "گاردنر" در زمان وقوع فیلم تنها دو سال داشت.

- "گاردنر" به جای یک شب در واقع ده روز در زندان بود.

- او بعضی شب ها که خوابگاه ها پر بودند زیر میزش می خوابید.

- "گاردنر" هرگز کیف نداشت و وسایلش را با کیسه پلاستیک حمل می کرد.

 

 


نقد فیلم:

اگر چه این گونه داستان های فقیران و تهیدستان که در طی چالش و تلاش ها

 و سختی به موفقیت و خوشبختی در زندگی می رسند ، کلیشه ای پاره و کهنه

 در سینمای امروز هستند و تنها با تعریف کردن داستان هر بیننده ای این تفکر

 را خواهد داشت که این داستان هزار بار تکرار شده است. اما تکنیک های

 نوین نویسندگی و خلاقیت نویسنده و کارگردان تصویری جدید به بیننده عرضه

 می کند و البته قطعا بازیگری حرفه ای نیز به موفقیت فیلم کمک شایانی کرده است.

اما شاید این سوال مطرح شود که چرا باید این داستان کلیشه ای بار دیگر به

پرده سینما رود و چطور می شود که این داستان خسته کننده بیننده را تا

آخر فیلم و بدون کسل کنندگی همراهی می کند؟

درباره فلسفه ساخت این فیلم قطعا عوامل مهمی وجود داشته اند. یک اینکه

 با توجه به نسل جوان بین مخاطب ها ، قطعا اینگونه فیلم ها در سطح هالیوود

 در یک دوره 5 تا 10 ساله قابل عرضه است. چرا که نسل جدید و جوان اغلب در

 سینمای کلاسیک وارد نمی شود و علاقه ای به این سبک ندارد. قطعا این

 عامل تقویت کننده نیاز به بازسازی این سبک در فاصله هر یک دهه را خواهد بود.

در قدم اول باید گفت که نویسنده نقطه مناسبی از زندگی یک انسان را انتخاب

 می کند و در نقطه مناسبی از داستان فیلم را تمام می کند.

در اینگونه داستان ها فیلم معمولا از دوران خوشبختی شخصیت داستان شروع

 می شود که کار و درآمد مناسبی دارد ، اما در فیلم "جستجوی خوشبختی"

 آغاز داستان از نقطه ای است که دردسر های "گاردنر" تازه شروع شده است.

 همچنین این دست داستان ها پولدار شدن قهرمان داستان و رسیدن به

خوشبختی نسبی را ترسیم می کنند که نویسنده باز از این مطلب

خودداری کرده است و برای انتقال سرانجام داستان تنها به نوشته ای سفید

بروی صفحه سیاه ، قبل از تیتراژ آخر فیلم بسنده می کند.

این دو نکته شاید مهمترین نکات کلیدی در موفقیت فیلم باشند. در عین حال باید

 گفت که قرار دادن بیننده در مسیر زندگی شخصیت اصلی داستان و ایجاد

 همدردی مناسب با او یکی از نکات کلیدی موفقیت داستان است که به بازیگری

 و کارگردانی خوب تکیه می کند.

در نهایت باید گفت که این فیلم در رده بندی فیلم های فوق العاده سال قرار نمی گیرد

 ولی قطعا شایستگی مطرح شدن به عنوان فیلم با رده بندی بالا را دارد. 

 

 


نکته های جالب:

-         برای آموزش حل کردن پازل مکعب دو نفر از پازل باز های حرفه ای استخدام شدند

 تا به "ویل اسمیت" آموزش حل کردن آن را به نحو سریع بدهند.

-         "ویل اسمیت" مخصوصا برای این فیلم سبیل هاش رو نتراشید.

-         "دان کاستلانتا" گوینده کارتون "سیپسون ها" از "ویل اسمیت" می خواد که

 براش دونات بیاره ، که تو کارتون "سیمپسون ها" هم هم شخصیت دونات بوده.

-         در آخر فیلم در یک صحنه از "کریستوفر گاردنر" واقعی ظاهر میشه.

 

 

 

 

 


جوایز فیلم:

نام شخص

برنده یا نامزد

بخش جایزه

جشنواره مربوطه

"ویل اسمیت"

نامزد

بازیگر مرد نقش اول

آکادمی اوارد

-

نامزد

"بهترین فیلم"

جشنواره فیلم سیاه

"ویل اسمیت"

نامزد

"بهترین بازیگر"

جشنواره فیلم سیاه

"جیدن اسمیت"

نامزد

"بهترین بازی اول"

جشنواره فیلم سیاه

"ویل اسمیت"

نامزد

"بهترین بازیگر"

جشنواره گلدن گلوب

-

نامزد

"بهترین آهنگ اصل"

جشنواره گلدن گلوب

داستان فیلم

فیلم با معرفی خانواده "کریس گاردنر" و شغل او شروع می شود. او فروشنده سیار

پزشکی موسوم اندازه گیر چگالی استخوان است. این دستگاه مشابه دستگاه پرتوی

ایکس برای عکس برداری عمل می کند ، قیمت بالایی در مقایسه با پرتوی ایکس دارد

و فروش آن برای "کریس" سخت است. او نیز طی قراردادی مجبور به فروش تعداد زیادی

 از این دستگاه ها است که پیش خرید کرده است. زن "کریس" در لباسشوئی کار می کند.

پس او به مهد کودک می رود.

وضع مالی "کریس" رو به وخامت می رود. او مدتی است که هیچ دستگاهی نفروخته است

 و مالیاتش که بالغ بر 600 دلار است عقب افتاده است. 3 ماه اجاره نداده است و تنها زن او

 است که بخشی از مخارج آنها را تامین می کند.

یک روز "کریس" از مقابل ساختمان معاملات بورس عبور می کند و شخصی را ماشین گران

 قیمت می بیند و بسیار کنجکاو می شود که چگونه پولدار شده است و از او می پرسد

"چه شغلی دارد و چگونه پولدار شده است؟" او در جواب می گوید که دلال سهام است.

و برای موفقیت در این کار باید در محاسبات ریاضی و روابط با مشتری ماهر باشد.

از این لحظه "کریس" به دنبال این است که وارد این شغل شود. او فکر می کند که

 در محاسبات خوب  است و فکر می کند می تواند در روابط با مشتری ها ماهر باشد.

او در یک دوره آموزشی بورس سهام ثبت نام می کند. این دوره که شش ماه طول

 می کشد هیچ حقوقی به او نمی دهد و در پایان از بین بیست نفر تنها دو نفر را

استخدام می کنند. اگر او هنوز برای ورود به دوره باید مصاحبه شود و عده زیادی برای

 مصاحبه حاضر شده اند.

در این اثنا همسر "کریس" از او جدا می شود و برای کار به "نیو یورک" می رود. "کریس"

می خواهد از پسرش مراقبت کند و اجازه نمی دهد همسرش پسرش را با خود ببرد.

صاحب خانه "کریس" می خواهد خانه را به شخص  دیگری اجاره بدهد ، "کریس"

با اسرار یک هفته دیگر فرصت طلب می کند و قبول می کند که خانه را نیز نقاشی کند.

 در حین نقاشی خانه پلیس به خانه او میاید و به جرم عدم پرداخت قبوض جریمه

او را بازداشت می کند.

او شب را در زندان می گذراد با این اضطراب که روز بعد ساعت ده و نیم قرار مصاحبه

 برای ورود به دوره آموزشی را دارد. پس بدون برگشتن به خانه مستقیم به دفتر

معامله بورس سهام می رود. او با وضعی کثیف و رنگی با زیر پیراهنی و بیژامه وارد

 دفتر مصاحبه می شود. تیم مصاحبه کننده از وضع او خیلی ناامید می شوند.

هرچند او با مزاح و توجیح وضعیتش آنها را متقاعد به اجازه به ورود دوره آموزشی می کند.

کریس پول اجاره را نمی تواند فراهم کند و به مکان جدیدی در یک متل نقل مکان

می کند. او روز ها به کلاس می رود و بعد از کلاس با پسرش به سراغ فروش دستگاه

 پزشکی می رود.

فروش دستگاه هایش بد نیست. در عین حال در کلاس موفق است و حداکثر تلاش

خود را می کند تا هم مربی را راضی نگه دارد و هم کار عملی خوب انجام دهد ،

هم از پسرش مراقبت کند و او را خوشحال نگه دارد. او تمام اسکنر هایی داشته است

می فروشد و نگرانی اش از مسئله مالی تا حد زیادی حل می شود.

برای کار عملی کلاس باید با مشتری هایی ملاقات کند و آنها را باری خرید سهام

ترقیب کند. او در این کار تقریبا موفق است اما مشکل دیگری به سراغ او می آید.

کریس" بیش از 600 دلار مالیات بده کار است و دولت بالاجبار این را از حساب او

مصادره می کند و او تنها با 20 دلار پول ته حسابش می ماند. دوست او که

14 دلار پول به او بده کار هست حاضر نیست پولش را پس بدهد.

او یکی از دستگاهی که ازش دزدیده شده بوده است را از یک روانی خیابان گرد

پس می گیرد و سعی می کند بفروشد ولی دستگاه کار نمی کند.

"کریس" نمی تواند اجاره منزل جدیدش را بدهد و اساسش را از منزل بیرون می ریزند

 و او بی خانه می شود.

سپس به ایستگاه مترو می رود و شب را در توالت عمومی با پسرش می خوابد.

او با دستگاه و چمدانش سر کلاس می رود و با فشار بیشتری را تحمل می کند ،

 شب ها را اغلب در خوابگاه های فقرا می خوابد یا اگر جا نباشد باز به یک توالت می رود.

در عین سعل می کند دستگاه اسکنرش را تعمیر کند و موفق می شود آن را بفروشد

 و یک شب پسرش را به هتل می برد.

در نهایت کریس در امتحان ورودی موفق می شود و می تواند استخدام دائم شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:25  توسط محسن  | 

فیلم ترسناک 4 Scary Movie 4

فیلم ترسناک4 (Scary Movie4)
   
  

نام:

فیلم ترسناک4 (Scary Movie4) 

 s

کارگردان:

دیوید زا کر (David Zucker)

فیلمنامه نویسان:

جیم آبراهامز ((Jim Abrahams

 

کریگ مزین (Craig Mazin)

 

پت پرافت (Pat Proft)

تهیه کنندگان:

کریگ مزین (Craig Mazin)

 

رابرت کی  وایس (Robert K. Wiess)

موسیقی:

جیمز ال وینبل (James L. Venable)

فیلمبردار:

توماس ای اکرمن (Thomas E. Ackerman)

بازیگران:

آنا فاریس (Anna Faris)

 

رجینا هال (Regina Hall)

 

کریگ بیرکو (Craig Bierko)

 

آنتونی اندرسون (Anthony Anderson)

 

لسلی نیلسون (Leslie Nielsen)

 

کارمن الکترا ((Carmen Electra

 

فیل مک گرو (Phil McGraw)

 

کوین هارت (Kevin Hart)

تاریخ انتشار:

14 آوریل 2006

استودیو سازنده:

Miramax

ژانر:

کمدی ، اکشن ، ترسناک

زمان:

83 دقیقه

 

 

 

 


درباره فیلم:

 

اولین قسمت از سری فیلم ترسناک در سال 2000ساخته شد که در آن فیلم های جیغ به شوخی گرفته شده بود.

فیلم ترسناک 1که نوع تازه ای از کمدی بود با مسخره کردن و دست انداختن فیلم های نام آشنایی که  بیننده را ترسانده و باعث وحشت او شده اند ، خنده را به لب تماشاگر مینشاند و استقبال مخاطبین و موفقیت تجاری فیلم سبب شد که دنباله های دیگری از آن ساخته شود.

فیلم ترسناک 4 که فعلا آخرین قسمت از این دنباله دار است به کارگردانی دیوید زاکر روند سه فیلم قبلی را پیش گرفته است.

روش زا کر که کمدی های خوبی همچون هواپیما و تفنگ آخته را به دنیای هنر عرضه کرده ، بکاربردن انبوهی از شوخی های هجو است ، به طوری که در طول فیلم لحظه ای از آنها خالی نیست.

سری فیلم های ترسناک بهترین نمونه کمدی هجو در سالهای اخیر است. 

 


نمایی از داستان:

سیندی کمبل (شخصیت اصلی فیلمهای ترسناک) که در خانه یک مرد شرقی به عنوان پرستار استخدام میشود ، متوجه حضور روح یک پسر بچه در خانه شده ، همزمان زمین مورد حمله موجودات فضایی قرار میگیرد ...

 


نقد فیلم:

 Scary Movie4مخاطبان خاص خود را دارد که علاوه بر دوست داشتن این گونه فیلم ها ، باید اهل سینما و تلویزیون هم باشند؛

زیرا لذت بردن از فیلم و درک شوخی های آن منوط به دیدن فیلم ها و شناختن شخصیت هایی است که در آن به شوخی گرفته میشوند.

در فیلم ترسناک 4 فیلم های معروف یکی دو سال اخیر نظیر: اره 1و 2 ، جنگ دنیا ها ، کینه ، دهکده ، کوهستان برو کبک ، فارانهایت 11/9 و... به سخره گرفته میشوند و تناقض بین صحنه های بازسازی شده در این فیلم و صحنه های جدی در فیلم اصلی باعث خنده تماشاگر میشود.

فیلم با ضرباهنگی سریع به پیش میرود و بیننده با حوادث فراوان و پشت سرهم از فیلمهای مختلف که با آمیختن شوخی های فراوان به هم ربط داده شده اند به رگبار بسته میشود و کسی نیست که از دست این شوخی ها ، که بسیاری از آنها قدیمی و عینا در این قسمت نیز تکرار شده اند که گاهی اوقات به بار مینشینند و بعضی وقتها هم «نمیگیرد» ،  در امان بماند:از سازمان ملل و رییس جمهور آمریکا گرفته تا شکیل اونیل بسکتبالیست و مایکل جکسن خواننده ...

 کسانی که از قسمتهای قبلی فیلم خوششان آمده از این قسمت نیز لذت خواهند برد و موفقیت تجاری فیلم گویای آن است که باید منتظر قسمتهای بعدی آن نیز باشیم.

 

 

 


نکات جالب:

- تصویر کینگ کونگ را در پوستر فیلم میبینیم ، ولی خود او را در فیلم نمی بینیم.

- تصویر طنزی شکیل اونیل بازیکن بسکتبال تیم میامی در ژوستر کاملاْ مشخص است!؟

- موسیقی متن در سیاتل واشنگتن ضبط شد.

- ست ها آنقدر دقیق بودند که به نظر میرسید همان هایی هستند که در فیلم اصلی استفاده شده بود. تهیه کننده -  - فیلم اره درخواست کرد که اگه بشه از ست حمام برای اره 3 استفاده بشه.

- قرار بود که فیلم خانه ای از موم  در آغاز به سخره گرفته شود و در آن پاریس هیلتون و الیشا کاتبرت شرکت کنند ، اما لغو شد.

- در فیلم ،  اره 1و 2 دست انداخته شده است. در پوستر فیلم اره دو انگشت تباه شده را میبینیم ولی در پوستر این فیلم انگشتها عدد4 را نشان میدهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:16  توسط محسن  | 

شبی در موزه Night At The Museum

شب در موزه (Night At The Museum)
 
 

نام:

شب در موزه (Night At The Museum)

n

کارگردان:

شان لوی (Shawn Levy)

فیلمنامه نویسان:

بن گرنت (Ben Garant)

 

توماس لنون (Thomas Lennon)

تهیه کنندگان:

مایکل بارناسن (Michael Barnathan)

 

کریس کلمبوس (Chris Columbus)

موسیقی:

آلن سیلوستری (Alan Silvestri)

فیلمبردار:

گیلرمو ناوارو (Guillermo Navarro)

تدوین:

دان زیمرمن (Don Zimmerman)

بازیگران:

بن استیلر (Ben Stiller)

 

رابین ویلیامز (Robin Williams)

 

میکی رونی (Mickey Rooney)

 

کارلا گوگینو (Carla Gugino )

 

متیو هریسون (Matthew Harrison)

ژانر:

کمدی ، اکشن ، خانوادگی

استودیو پخش کننده:

فاکس قرن بیستم (Twenty Century Fox)

تاریخ انتشار:

22 دسامبر 2006

زمان:

108 دقیقه

 

 


درباره فیلم:

شب در موزه ، پرفروش ترین کمدی اکشن سال 2006 ، فیلمی به کارگردانی شان لوی ، محصول 2006 آمریکا است که ایده و طرح اصلی آن از روی کتابی ،  مخصوص کودکان و نوجوانان ، نوشته میلان ترنس گرفته شده است. 

تنها تفاوت اساسی میان شب در موزه و دو کار قبلی شان لوی ؛ دو کمدی نه چندان موفق  پلنگ صورتی و دوازده تا ارزانتره ، استفاده از جلوه های رایانه ای و موفقیت چشمگیر آن در گیشه است.

 

 


نمایی از داستان:

پدری که به دلیل بیکاری و نا لایقی ، محتمل است امکان دیدن تنها پسرش را از دست بدهد ، موفق به گرفتن شغل نگهبانی در یک موزه میشود. اما شبها اتفاقات عجیبی در این موزه می افتد.

 

 


نقد فیلم:

فیلم ضعیف شب در موزه به شدت از لحاظ  محتوایی و داستان رنج میبرد که عمده ترین دلیل آن نوشتن فیلم نامه از روی کتابی است که به زحمت تعداد صفحات آن به 35 میرسد.

موضوع فیلم (روابط بین یک پدر و پسر و سعی پدر برای اثبات خود به فرزندش) که دیگر تبدیل به یک کلیشه کسالت آور و نخ نما شده است ، اگر به دلیل تکنولوژی امروزه سینما و بازی نام آوران هالیوود نبود ، هیچ جذابیتی نداشت.

با این حال که فیلمنامه نویس به اصل ماجرا شاخ و برگ بیشتری داده ، داستان یا به عبارت بهتر فیلمنامه آنقدر ساده و مختصر است که پس از اتمام فیلم به وجود آن شک میکنید و جای تعجب دارد که چرا شبی در موزه  به صورت یک فیلم کوتاه ساخته نشده است.  

تنها جنبه فنی فیلم ، به خصوص جلوه های ویژه آن است که قوی و پرمایه به نمایش گذاشته شده است و بازی کمدین های بزرگی همچون بن استیلر و رابین ویلیامز پشتوانه ای برای فیلم بوده است.

طرح داستان در قالبی از جلوه های بصری کمی از کسالت آوری آن کاسته و باعث سرگرم شدن بینندگان به خصوص کودکان و نوجوانان در طی پخش فیلم میشود.

   

 

 


نکات جالب:

- جزییات ساختمان ساخته شده در ونکوور کانادا بر اساس موزه تاریخ طبیعی در نیویورک است که در نماهای بیرونی فیلم از آن استفاده شده است.

- بازدید از موزه تاریخ طبیعی اصلی در آمریکا ، در فصل اکران فیلم 20 درصد افزایش یافت.

- در ابتدا قرار بود که در مونترال فیلم ساخته بشود ، اما بن استیلر مخالفت کرد و گفت که علاقه منده که در ونکوور کار انجام بشود.

- در اصل قرار بود استیون سامرز کارگردان فیلم باشد اما ناگهانی پروزه  برای انجام کار دیگری رها کرد. 

- زنی که در دفتر استخدام کار میکرد ، مادر بن استیلر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:0  توسط محسن  | 

سلام

سلام!

در این وبلاگ درباره فیلمهای روز و فیلمهای زیبای قدیمی نقد و بررسی میخوانید و به معرفی جدیدترین های هالیوود می پردازیم و درباره بازیگران مطلب مینویسیم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 12:55  توسط محسن  |